گفتارهایی اندر باب عشق [5]
26 بازدید
تاریخ ارائه : 3/1/2014 10:34:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

علامت و نشانة عشق عبارت است از تجلی معشوق در اندیشه و رفتار عاشق. بدین رو، مادام که عشق به میان نیاید، معرفت‌ها در اندیشه و عمل ما بروز و ظهور ندارند. آدمی چیزهای بسیاری می‌داند که در عمل مؤثر نیستند؛ چون به عشق و یا غضب گره نخورده‌اند. معرفت‌ها وقتی در عمل آدمی تأثیرگذار می‌شوند که با عشق عجین شوند.

ادبیات عرفانی در طول تاریخ این حقیقت را بسیار خوب تقریر کرده است که عشق چگونه می‌تواند همة اندیشه و رفتار عاشق را تحت‌الشعاع خود قرار دهد. «مولوی» در «مثنوی» در داستان یوسف و زلیخا تعبیرات لطیفی دارد:

آن زلیخا از سپندان تا به عود/ نام جمله چیز یوسف کرده بود

نام او در نام‌ها مکتوم بود/ محرمان را سرّ آن معلوم بود

گر بگفتی موم ز آتش نرم شد/ این بدی کان یار با ما گرم شد

یعنی زلیخا به ظاهر از موم و آتش سخن می‌گفت؛ ولی ندیمه‌هایش می‌فهمیدند که از نحوة رابطه‌اش با یوسف سخن می‌گوید.

وربگفتی مه برآمد بنگرید/ وربگفتی سبز شد آن شاخ بید

وربگفتی چه همایون است بخت/ وربگفتی که برافشانید رخت

وربگفتی هست نا‌ها بی‌نمک/ گر بگفتی عکس می‌گردد فلک

صد هزاران نام‌گر بر هم زدی/ قصد او و خواه او یوسف بدی. [مولوی، مثنوی معنوی، دفتر ششم، حکایت امرءالقیس].

این نحوه‌ای انسان‌شناسی است. افعال و رفتار انسانها، برخاسته از محبتهاست. خاستگاه همة اعمال خوب و بد انسان‌ها عشق و قهر است. معرفت‌ها نیز در محدوده‌ای اثر دارند که به این عشق و قهر پیوند بخورند.

از این رو شرط عمل صالح نفس عالم بودن و معرفت داشتن نیست؛ بلکه زمینه‌ای دیگر می‌خواهد. زمینه‌اش عشقی است که مبتنی بر معرفت است. این عشق است که مایة خیزش به سوی عمل است.

پس باید میان عقیده و معرفت فرق گذاشت. این تفکیکی است که در قضایا و گزاره‌ها باید صورت بگیرد. یک «عقد الحمل» هست که به نسبت بین موضوع و محمول اذعان می‌کند، اما ممکن است این اذعان فقط اذعان ذهنی باشد و از نظر قلبی دغدغه‌ای نباشد. دوم «عقد القلب» است. یعنی وقتی به ثبوت محمول برای موضوع اذعان ذهنی وجود دارد. در قلب هم به آن اذعان بکند. به عبارت دیگر میان آندو، هم در عقل و هم در قلب پیوند برقرار بشود.

در واقع بین آگاهی و عقیده باید تفکیک نمود. عقیده معرفتی است که عقد شده و به قلب گره خورده است. و نتیجه‌اش حب و محبت درونی است که آدمی به اشیاء دارد. لذا وقتی گفته می‌شود کسی اعتقاد دارد؛ به این معناست که در او مرتبه‌ای از معرفت با محبت عجین شده است و وقتی می‌گوییم کسی آگاهی دارد؛ یعنی به لحاظ ذهنی، نوعی تصدیق ظنی و یا یقینی برایش حاصل شده است.