گفتارهایی اندر باب عشق [6]
28 بازدید
تاریخ ارائه : 3/1/2014 11:27:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

عشق چیست؟ ملاک‌های آن کدامند؟ چه کسی را می‌توان عاشق نامید؟

دو نوع عشق داریم: یکی عشق حقیقی و دیگری عشق حقوقی.

عشق حقوقی آن است که می‌تواند منشأ آثار و نتایج حقوقی باشد، مثلا مرد با زنی ازدواج می‌کند و به عقد خویش درمی‌آورد، در صورت مرگ از او ارث می‌برد. در شناسنامه‌اش اسم او را نیز ثبت می‌کنند. به این می‌گویند عشق حقوقی و یا شناسنامه‌ای. اما این محبت به معنای آن نیست که شخص به معنای واقعی عاشق است. بحث ما ناظر به این معنا از عشق و عاشقی نیست.

عشق حقیقی چیست؟ حقیقت عشق در گرو چیست؟ آیا عشق فقط این است که شخص بگوید: «من عاشقتم»؛ یا عشق از جایی آغاز می‌شود که معشوقه در صحنة ذهن او دغدغه‌ای بیافریند و در عرصة زندگی او اهتمامی ایجاد کند و توجهش به پاره‌ای از مسائل برانگیخته شود. و این در عمل نمود و بروزی پیدا کند؟ به عبارتی دیگر آیا ملاک عشق صرف اعتقاد است یا نه جدا از این باید در جهان شخصی و فضای ذهنی و باطنی حضور یابند و نسبت به او دغدغه داشته باشند و آیا ملاک همین است؟

آنچه بیان شد در واقع سرچشمه یک تفکیک است. این تفکیک را اینگونه نیز می‌توانیم بیان نماییم: فرق است میان حضور عشق و وجود عشق.

وجود عشق امری است آفاقی، بیرونی و عینی؛[Objective] اما حضور عشق امری است درونی، باطنی و انفسی.[Subjective]

اعتقاد به عشق که مربوط به جهان خارج است میان همه مشترک است. ولی حضور خدا مربوط است به جهان درونی و شخصی هر شخص. در واقع هر یک از انسانها جهانی شخصی و مخصوص به خود دارند.

آیا عشق فقط در گرو این است که ما به وجود عشق معتقد باشیم؟ یا عشق آن است که وجود آن را در جهانی شخصی حس بکنیم؟ و نسبت به آن دغدغه‌ داشته باشیم؟

حقیقت این است که انسانها از وقتی عاشق می‌شوند که متعلق عشقشان در جهان شخصی‌شان حضور می‌یابد. و نسبت به آن دغدغه پیدا می‌کنند. البته این دغدغه، امری است تشکیکی و ذومراتب. ممکن است این دغدغه آن گاه ایجاد شود که انسان‌ها با مصیبت یا امر ناملایم و ناخوشایندی مواجه می‌شوند. ممکن است قدری توسعه پیدا کند و حالات مادی را نیز تحت‌الشعاع خویش قرار دهد.

لذا عشق امری است مقول به تشکیک و ذومراتب. عشق مانند نردبانی است که پله پله است و انسان به تدریج از آن بالا می‌رود. برخی بر پله اول‌اند و برخی دوم و برخی سوم و...

از این تفکیک می‌توان بهره‌های دیگری نیز برد. مثلا از ین تفکیک ملاکی برای سنجش تدین نیز استفاده نمود. دین‌داری صرف اعتقاد به وجود خدا نیست. هر چند ممکن است سرچشمة برخی از آثار دین‌داری شود. ممکن است کسی بگوید خدا هست، ولی ملحدانه زیست کند. انسانها از آن هنگام دین‌دار می‌شوند که همراه ایمان، با خدا زندگی می‌کنند.

شرط زندگی کردن با چیزی آن است که متعلق عشق در فضای ذهن و ضمیر و در جهان انفسی و شخصی انسان‌ها حضور داشته باشد، نسبت به او دغدغه داشته باشند. عشق و محبت او را در دل برانگیزد. اگر چنین شود، طبیعی است که در عمل نیز تجلی پیدا می‌کند.

اساسا خواستگاه و سرچشمة عمل دغدغه‌های درونی و مهر و قهر انسانهاست. معرفت به خودی خود در عمل تأثیر ندارد؛ بلکه نیازمند واسطه‌ای است؛ یعنی باید یک واسطه میان «معرفت» و «عمل» میانجی‌گری کند و آن عبارت است از «عشق».

لذا ایمان از سنخ معرفت محض نیست. ایمان بیشتر از مقولة عشق و حب و بغض است. در تعابیر دینی نیز معرفت مقدمة عمل نیست: «ألذین آمنوا و عملوا الصالحات»، (بقره، 25، 82 و 277) نه «علموا».

در کتاب «کافی»، باب «الإیمان والکفر»، تعبیری هست که «هل الإیمان إلا الحب و البغض»، [اصول کافی، ج 2، ص 125] علم به تنهایی برای اینکه آدمی را عامل به صالحات کند، کافی نیست. آن علمی منشأ عمل است که با یک عشق و محبت درونی همنشین شود.