گفتارهایی اندر باب عشق [7]
41 بازدید
تاریخ ارائه : 3/2/2014 2:00:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

آیا علم پیش از عشق است یا بعد از آن؟

عشق همواره مسبوق به به علم است. اما لازمة آن نیست. آدمی می‌تواند به چیزهایی معرفت داشته باشد، ولی دغدغه و عشقی نسبت به آنها نداشته باشد.

منشأ عشق چیست؟

عشق امری درونی و قلبی است که تابع گرایش‌های آدمی‌زاد است. آنچه با گرایش‌های درونی تماسی ندارد، نسبت به آن عشقی نیز نیست.

عشق دلبستگی است. وقتی صحبت از عشق است، موضوع بحث «غیریت» است. از طرفی نیز موضوع بحث «وحدت» و «یگانگی» است. وقتی اتحاد عشق، عاشق و معشوق صورت می‌پذیرد که معشوق را غیر بدانیم. این غیر و یا دیگری دو نوع متصور است: 1- مطلق: که همان نامتناهی است. 2- مظاهر: که همان متناهی است.

در صورت اول به اتحاد می‌انجامد. در صورت دوم رابطة دو تا تجلی است. و ارزش آنچنانی ندارد.

عشق از حیثی به دو نوع تقسیم می‌شود: 1- عشق به فردیت. 2- عشق به جمعیت.

آیا عشق به دیگری داخل مقولة شرک قرار نمی‌گیرد؟ نه. زیرا اولا مظاهر مطلقند. ثانیا در احادیث نیز آمده است که «من عشق فکتم و مات، مات شهیدا».

عشق از حیث دیگری دو نوع است: 1- عشق به معشوف از آن جهت که تجلی خداست. 2- عشق به معشوق از آن جهت که من خوشم آمده است.

عشق دو مسأله دارد: 1- تجربة جنسی [سکس]؛ 2- رابطة علوی با دیگری [نفس].

نشانة عشق جنب و جوش است.